دیروز با مامان داشتیم تهاجم فرهنگی نگاه می کردیم که وسطش تبلیغ سی دی آموزشی کاشت ناخن اومد..
مامانم هم برگشت گفت بیا برو این سی دیرو بخر فردا پس فردا که رفتی شهر الف اینا زندگی کنی،اونجا کاشت ناخن بکن و چون از تهران رفتی،ممکنه کارت بگیره...
گفتم خب چه کاریه...می رم سر این کلاسای آموزش گریم و اینا که اونجا آرایشگاه بزنم...
به الف که گفتم گفت:یعنی چی؟؟؟من خوشم نمی آد...از صبح تا شب باید سرپا وایستی و دستت همش تو رنگ مو و این چیزا باشه..فردا پس فردا واریس می گیری
گفتم پس چی کار کنم؟
گفت بشین سر درسات ارشد اینجا بزن که بعد از ارشدت بشی استاد دانشگاه...
حالا من با اینش کار ندارم که آیا می شه با ارشد الان استاد دانشگاه شد یا نه...
مشکل من اینه که...من اصلا دیگه حس و حال درس خوندن ندارم...
من فقط دلم می خواد برای خودم بگردم و بچرخم و نقاشی بکشم و برقصم و این چیزا...
دلم می خواد موسیقیمو ادامه بدم...طراحی لباس کنم...هی بشینم نقاشی بکشم....هی کارای فشن دیزاینرای روز دنیا رو ببینم و هی ایده بگیرم و لباس طراحی کنم...بابا آخه بدبختی رشته ی خودم توی ایران فوق نداره که...مجبورم برم پژوهش هنر بخونم که یه رشته ی تئوری محضه...
از کار الان خودم هم بخاطر همین که توش نمی تونم از این کارا بکنم ناراضیم...
یعنی چجوری بگم؟نمی تونم خود شوخ و شنگمو یه استاد منضبط و جدی و سختگیر تصور کنم...
بله دوستان...من یک همچین آدم جلف و سبکی هستم که در همینجا از خودم پرده برداری کردم...