درباره نویسنده
آنت
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • آنت
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • شرمندگی
  • سردرگمی
  • سلام
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • تیر ٩٠
دوستان من
  • فلفولی
  • همسرم
  • خاطرات من
  • اسمارتیس
  • زندگی نیروانا
  • زن بابای امروزی
  • ماجراهای مارگزیده
  • خونه من و عچقولیم
  • فلفل بانو و نمک خان
  • گیلاس خانومی هستم
  • من و مادرشوهر و جاری
  • خانم و آقای توت فرنگی
  • ماجراهای ممول و حامی
  • خانم نونوش و اقای گوگولی
  • آشیانه عشق من و آقای همسر
  • افتان خیزان میروم صحرا به صحرا
  • عاشقانه های زندگی من و مهدی
  • هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
  • من و همسرم عاشقانه هم را دوست داریم
  • پسری که دیگه نمی خواد باکره باشه
  • روزانه های خانم دوری و اقای مارلین
  • رومینا فرشته کوچولوی بهشت ما
  • چاقی خوشبخت در آستانه تاهل
  • بهشت کوچکی به نام خانه ما
  • مامان مهسا و ملینا کوچولو
  • سایه روشن های یک زن
  • اقای زیپ و خانم زیگزاگ
  • نازنازی بانو و آقا خرسی
  • خانه کوچک جودی ابوت
  • دل نوشته های بیتا
  • من و آقای اخمالو
  • روزهای زندگی ما
  • من و رضا و نینی
  • درباره زندگی
  • روزگار ربیعه
  • نوشینوشت
  • خودمونی
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



متولد ماه امرداد
شرمندگی
نویسنده: آنت - چهارشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩٠

فهمیدین چی شد؟

پرشین بلاگ اون یکی وبلاگ منو دوباره برگردوند...

منم الان اونجا دوباره شروع کردم به نوشتن...

من واقعا شرمندم که اینقدر هی اینور اونور می کنم....می دونم حوصلتون سر رفت...

حالا فکر کنم اسم این وبلاگو عوض کنم و توش یه جور دیگه بنویسم و اون یکی وبلاگم بشه دوباره مثل قبل...

از دوستانی که منو توی دوتاشون همراهی کردن واقعا تشکر می کنم....و ببخشین که اینجوری شده...

پس بی زحمت برین همون آدرس saba1363.persianblog.ir برای روزانه هام...تا یه فکری برای این یکی وبلاگه بکنم و ببینم چی پیش می آد...

بچه هم نداریم بدبختی اینو بزاریم برا بچمون...واللا بخدا...

نظرات ()



سردرگمی
نویسنده: آنت - پنجشنبه ٢۳ تیر ،۱۳٩٠

دیروز با مامان داشتیم تهاجم فرهنگی نگاه می کردیم که وسطش تبلیغ سی دی آموزشی کاشت ناخن اومد..

مامانم هم برگشت گفت بیا برو این سی دیرو بخر فردا پس فردا که رفتی شهر الف اینا زندگی کنی،اونجا کاشت ناخن بکن و چون از تهران رفتی،ممکنه کارت بگیره...

گفتم خب چه کاریه...می رم سر این کلاسای آموزش گریم و اینا که اونجا آرایشگاه بزنم...

به الف که گفتم گفت:یعنی چی؟؟؟من خوشم نمی آد...از صبح تا شب باید سرپا وایستی و دستت همش تو رنگ مو و این چیزا باشه..فردا پس فردا واریس می گیری

گفتم پس چی کار کنم؟

گفت بشین سر درسات ارشد اینجا بزن که بعد از ارشدت بشی استاد دانشگاه...

حالا من با اینش کار ندارم که آیا می شه با ارشد الان استاد دانشگاه شد یا نه...

مشکل من اینه که...من اصلا دیگه حس و حال درس خوندن ندارم...

من فقط دلم می خواد برای خودم بگردم و بچرخم و نقاشی بکشم و برقصم و این چیزا...

دلم می خواد موسیقیمو ادامه بدم...طراحی لباس کنم...هی بشینم نقاشی بکشم....هی کارای فشن دیزاینرای روز دنیا رو ببینم و هی ایده بگیرم و لباس طراحی کنم...بابا آخه بدبختی رشته ی خودم توی ایران فوق نداره که...مجبورم برم پژوهش هنر بخونم که یه رشته ی تئوری محضه...

از کار الان خودم هم بخاطر همین که توش نمی تونم از این کارا بکنم ناراضیم...

یعنی چجوری بگم؟نمی تونم خود شوخ و شنگمو یه استاد منضبط و جدی و سختگیر تصور کنم...

بله دوستان...من یک همچین آدم جلف و سبکی هستم که در همینجا از خودم پرده برداری کردم...

نظرات ()



سلام
نویسنده: آنت - سه‌شنبه ٢۱ تیر ،۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()